تبليغاتX
!!دختری از یه جای دیگه

!!دختری از یه جای دیگه

اینجا کجاس؟!

از وبلاگ که حرف می زنم

از چ حرف می زنم!

سال دیگه بر می گردم با یه مرینوس دیگه

خعلی خعلی دیگه!!

دیگه اینجا رو این طوری نمی بینی پس تا سال بعد فرصت داری تا دلت میخاد بیای اینجارو نیگا کنی

هه!

میخام چن تا حرف کنار هم بچینم و خط خط خطی کنم

نگران نباش همه مث تو ان..

فعلا!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/05 1 PM توسط مر ینوس |


عموم گفت: چطوری میری مدرسه؟!

گفتم با اتوبوس، عموم لبخند زد و گفت:

هه.. وختی منم ب سن تو بودم ه کیلومترو با پای پیاده می رفتم


عموم گفت چقد با می تونی حمل کنی؟!

گفتم قد گونی گندم، عموم باز خندید و گفت:

هه.. وختی من ب سن تو بودم میتونستم یه گاری رو به حرکت درارم

یه گوساله رو هم بلند کنم


عموم گفت تا حالا چن بار دعوا کردی؟1

گفتم دوبار.. هر دوبارم کتک خوردم!

عموم گفت: هه.. وختی من به سن تو بودم هر روز دعوا میکردم

هیچ وختم نمی خوردم



عموم گفت چن سالته؟!

گفتم نه سال و نیم

عموم بادی به غبغب انداخت و گفت:

هه.. وختی من به سن تو بودم..

ده سالم بود...!


پ.ن: بابا بخندین باحال بود دیگه... !

پ.ن1: ستاره سهیل.. بالاخره آپ شد!

پ.ن2: پست قبلی رو فقط کسایی میتونستن بخونن که خعلی پاکن..!

نظراش باحال بود پاکش نکردم..فهلا!


+ نوشته شده در دوشنبه 1389/10/20 11 AM توسط مر ینوس |


+ نوشته شده در جمعه 1389/10/17 1 PM توسط مر ینوس |


آره اون خاله غاز چاق و گنده رو پختیم بالاخره.

براچی میگی کار احمقانه ای کردیم؟!

چون برامون تخم های طلا میذاشت؟!

پس از دردسرامون خبر نداری!

خبر از زحمت آب پز کردن تخم طلا نداری!

اون وختی زار و نزاری و داری از گرسنگی می میری!

اگه خاله غازه تخم معمولی میذاشت برامون،

حالا اونم بین ما بود... سرحال و زنده!

پ.ن: غم انگیز ترین بود..

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/08/25 8 PM توسط مر ینوس |


یه مسابقه برای انتخاب ترس آور ترین نقاب در حال برگزاری بود

مال من هم یه جور وحشتناک و حول آوری بود.

خلاصه من برنده مسابقه به عنوان ترس آورترین نقاب شدم-

اما آخه من که اصلا نقاب نگذاشته بودم!    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 

پ.ن: واای پیف پیف بوی وبلاگ گندیده میاااد!

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/07/26 5 PM توسط مر ینوس |


پرنده گولو

پا نداره

نمی تونه توی خیابونا راه بره مث ما

نمی تونه برای خودش لونه بسازه

نمی تونه فرود بیاد و پیش ما بمونه

تا استراحت کنه

توی برف و بارون

زیر آذرخش آسمون

همیشه اشک می ریزه

و پرواز میکنه

از همون بالا بر فراز شهر

تخم میذاره و رهاشون می کنه

و برای اینکه سالم فرود بیان

فقط دعا میکنه!

پ.ن: زود ب زود بود خیر سرم!

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/05/25 2 PM توسط مر ینوس |


ایستادن احمقانه اس

سینه خیز رفتن کسل کننده اس

جست و خیز رفتن مسخرس

راه رفتن که بدتر از همه اس

لی لی بیچاره کننده اس

پریدن خسته کننده اس

نشستن ابلهانه اس

لم دادن آزار دهنده اس

دویدن که زننده اس

قدم آهسته بی عقلانس

به نظرم برم طبقه بالا

بگیرم دوباره بخابم بابا

آدم که هر صد سال یه بار آپ کنه دیگه مخش نمی کشه آپش بهتر ازین نمیشه..

قراره ازین ب بعد زود ب زود بیام..

واسه کی چ فرقی داره!

فهلا!

+ نوشته شده در شنبه 1389/04/26 2 PM توسط مر ینوس |


جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا .......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند


بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد...!

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/03/24 3 PM توسط مر ینوس |


از گورخره پرسیدم:

تو سیاهی با راه راهای سفید،

یا سفیدی با راه راهای سیاه؟

بعد گورخره ازم پرسید:

ببینم تو ودت خوبی با خلق و خوی بد؟!

یا بدی با خلق و خوی خوب؟!

اصلا شلوغی و بعضی وقتا آرومی؟!

یا آرومی و بعضی وقتا شلوغی؟!

معمولا شاد هستی و بعضی روزا غمگین میشی

یا غمگینی و بعضی روزا شاد میشی؟!

کلا منظم و مرتبی و گاهی شلخته میشی؟!

یا شلخته ای و گاهی مرتب میشی؟!

سرتونو درد نیارم..هی پرسید و پرسید..

به هر حال من که دیگه غلط بکنم از یه گورخر راجع به بدنش سوال کنم!!

 

پ.ن۱: نه اشتبا نکنین.. تاریخ انقصای اینجا هنو تموم نشده..

پ.ن۲: لاکی هام مردن:(((

پ.ن۳: من می میرم واسه گوری خری ها..

x:X:

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/01/29 6 PM توسط مر ینوس |


درهای بزرگ چن تا شترق می کنن؟!

- تا خودت چقد محکم ببندیشون!

این نونا هرکدوم چن تا تیکه میشن؟!

-تا خودت چقد کوچیکشون کنی!

یه روز خدا چقد میتونه فوق العاده باشه؟!

- تا خودت چقد توش خوب زندگی کنی..

تو دل یه دوست چقد عشق میتونه باشه؟!

-تا خودت چقد عشق تو دلش بکاری..

+ نوشته شده در شنبه 1388/10/19 4 PM توسط مر ینوس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

راستشو بخواین مرینوس اسم یه گلیمه, دستای منم توی زمستونا مث گلیم میشه! اما باور کنین من گلیم نیستم!
واستیـــــــن! به گوسفند ای استرالیایی هم مرینوس می گنd: من البته اونم نیستما، اما.... خوب هیچی اصلا چطوره بحثو عوض کنیم؟! ها؟!
راستی...
میگم که نگین نگفتی:
من تو وبلاگم این شل سیلور ستاین خدا بیامرزو خیلی شرمنده کردم...i lovE him!!! هرچی آپ میبینین اکثرش ما ل اونه! روحش شاد:)


اولین صفحه
پست الکترونیکم



نوشته های قبلیم

خرداد 1390

دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
دی 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



لینکدووووونی

دلم از غربت سنجاقک پر
پا های بو گندو
داداشی
life 4 rent
زندگی یک لطیفه کیهانی
گربه نره...
$nake
ما ديوونه ها
number 1
دختری با کفش های All Star
hivabox
!fashion 2khtar
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin